المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

141

التنبيه والإشراف ( فارسي )

رخ داد كه گزارش آن را در كتاب المسائل و العلل فى مذاهب و الملل و كتاب سر الحيات آورده‌ام و اين بسال سيصد و سيزدهم بود . مسعودى گويد : وقتى بهرام چوبين ، خسرو پرويز پسر هرمز پسر انوشيروان را شكست داد و پادشاهى را بگرفت و هرمز را بكشت . خسرو پرويز به موريق پناه برد و از او كمك خواست . موريق به دو كمك داد و مريم دختر خويش را زن او كرد ، كه مادر شيرويه قاتل پدر بود ، و سپاهى فراوان به يارى او فرستاد . و خسرو پرويز سپاه را بحدود ارمينيه و آذربايجان آورد و با بهرام بجنگيد و او را فرارى كرد كه بسرزمين ترك رفت و آنجا به غافلگيرى كشته شد . و ما حوادث ايام او را در كتاب مروج الذهب و معادن الجوهر در نسخهء اخير ، كه اكنون يعنى بسال سيصد و چهل و پنجم آن را صورت نهائى داده‌ايم و چند برابر نسخهء مؤلف سال سيصد و سى و دوم است ، آورده‌ايم . بيست و يكم ، فوقاس ، هفت سال و چهار ماه پادشاهى كرد و چون بپادشاهى رسيد پسر موريقيس پدر زن خسرو پرويز و ياران وى را بمعرض كشتار آورد ، و چون خبر به خسرو پرويز رسيد متغير شد و سوى شام و مصر لشكر كشيد و آنجا را به تصرف آورد و بسيار كس از مردم نصارى بكشتند و كليساهاى ايليا و جاهاى ديگر را ويران كردند و شهربراز با سپاه فراوان سوى قسطنطنيه رفت و ساحل خليج را اردوگاه كردند و محاصره سخت شد و چنان بود كه هرقل پسر فوق پسر مرقس كه از مردم صلونيقى ( سالونيك ) بود از راه دريا آذوقه بمردم محصور قسطنطنيه مىرسانيد و شجاعتها نمود . مردم قسطنطنيه او را دوست داشتند . وى با بطريركان و سران خلوت كرد و آنها را بر ضد فوقاس تحريك كرد و بلياتى را كه در ايام وى رخ داده بود بيادشان آورد و نتيجهء سوء تدبير او را كه موجب تسلط ايرانيان بر مملكتشان شده بود ياد كرد و گفت او را از ميان بردارند ، آنها